داستانی نه تازه

خرید بک لینک
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا رابده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافتکنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا رافغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب داستانی نه تازه...

ما را در سایت داستانی نه تازه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 3:18

بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشودداغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشوددیده عقل مست تو چرخه چرخ پست توگوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشودجان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکندعقل خروش میکند بیتو داستانی نه تازه...

ما را در سایت داستانی نه تازه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 3:18

سپرروزی ملا به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان یکی از دشمنان سنگی بر سر او زد و سرش را شکست.ملا سپر بزرگش را نشان داد و گفت: ای نادان سپر به این بزرگی را نمی بینی و سنگ بر سر من م داستانی نه تازه...

ما را در سایت داستانی نه تازه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 3:18

عشق؛
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست
و عشق؛
صدای فاصله هاست !
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
نه؛
صدای فاصله هایی "
که مثل نقره تمیزند؛
و با شنیدن یک هیچ می شوند
کدر،
همیشه عاشق تنهاست !
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست !
و او و ثانیه ها می روند
آن طرف روز؛
و او و ثانیه ها روی نور می خوابند
و او ؤ ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
به آب می بخشند !
و خوب می دانند
که هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گره رودخانه را نگشود !

#سهراب_سپهری

داستانی نه تازه...

ما را در سایت داستانی نه تازه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 3:18


مـُو هـلاک تُـونـُم و زُلـفِ پریشـونی نی

دُهـدر مـال بیـُو دی سَر و سامـونی نی

هـَرس اِریزُم زِ غَمـِت تا وِسَحـرخـو نارم

جِیـَرُم خیـنه ، غَمـونُم و یَه درمـونی نی

دَردِ دل وا که کُنُم یا به که هیجـار کشم؟

تک و تهنـا به وُلاتی که یَه مِهمـونی نی

سُوز و سیری که ندارم ، مُو خُو بی هُمرازم

رنج و دَردی مِنـه ریمـه دیه پنهـونی نی

تیـرِ مـِرزِنـگِ تـو زیـده به بـُهـونِ دل مو

طاقتـم رَهـده ز دیـریت و دیـه جـُونی نی

شعر از حجت تختائی

داستانی نه تازه...

ما را در سایت داستانی نه تازه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 3:18

من دلم میخواهد
خانهای داشته باشم پُرِ دوست ،
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو … ؛
هر کسی میخواهد
وارد خانه ی پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند .
شرط وارد گشتن :
شست و شوی دلهاست
شرط آن ، داشتن یک دل بی رنگ و ریاست …
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار
مینویسم :
ای یار
خانهی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر :
"خانه دوست کجاست؟ "

فریدون مشیری

داستانی نه تازه...

ما را در سایت داستانی نه تازه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 3:18

ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم كرده امدركنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم كرده امهم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده امآهـــــم چو داستانی نه تازه...

ما را در سایت داستانی نه تازه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 3:18

صفحه بندی